تبلیغات
♦ الــــــــهه شــــــــرقـــــی ♦ - یادداشت یک دختر لجباز!

یادداشت یک دختر لجباز!


دنگ... دنگ...
ساعت گیج زمان در شب عمر
می‌زند پی در پی زنگ
زهر این فکر که این دم گذر است
می‌شود نقش به دیوار رگ هستی من
لحظه‌ام پر شده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده است.
لیک چون باید این دم گذرد،
پس اگر می‌گریم 
گریه‌ام بی‌ثمر است.
و اگر می‌خندم
خنده‌ام بیهوده است

سلامی دوباره
راستش از پست قبلی که مربوط به تولد الهه شرقی بود انقدر حس خوب و امید تازه با کمک دوستای خوبم پیدا کردم که هر وقت می‌یام به بلاگم سر می‌زنم کلی احساس خوشایند دارم، واسه اینه که باید تشکر کنم از دوستان خوبم و حضور پرمهرشون 

این روزها، شروع تابستون با حس کلافگی که همیشه نسبت بهش دارم، همراه با یه سری گرفتاری‌ها، همراه با یه سری مشکلات اعصاب خورد کن، بی ملاحظگی‌هایی که در آدم‌ها می‌بینم، بی خیالی یه سری از آدم‌ها، توقع بیجا و کلی حس ناخوشایند دیگه باعث شدند تبدیل بشم به دختری لجباز و کاملن حساس! نمی‌دونم چی کار کنم، اما مدام بهانه می‌گیرم و به زمین و زمان شکایت و گله! دست خودم نیست، شرایطی که وصفشون کردم دلیل این مسئله شده! 
الان هم که شروع تابستون با گرمای غیر قابل تحملش برام شده مشکل جدید! 
گفتم بیام اینجا یه کم از خودم شکایت و انتقاد کنم، شاید چاره‌ساز باشه
حس می‌کنم این چند روزه باعث رنجش اطرافیانم شدم، اما واقعن من گناهی ندارم، شرایط خوبی نیست
فکر کنید تازه با این فضای وحشتناک یه سری آدم باشن اطرافت که درکت نکنند، ایراد بگیرن، توقع نابه‌جا داشته باشند و... یعنی چنین دنیایی داریم ما!

وای چقدر غر زد این دختر بهانه‌گیر و لجباز این روزها! شما ناراحت نشین، کودک درون این بار انگار حالش خوب نیست 

دنبال یه تنوع درست و حسابی‌ام، نمی‌دونم چطور باید باشه اما، دلم یه سفر یا یه اتفاق خیلی خاص می‌خواد
یه اتفاق خیلی خاص و تازه! 




دیدگاه ها : نظرات

نوشته شده در : یکشنبه 19 شهریور 1391 ساعت 23:58      نگارنده : MISS SAYTA




تبلیغات

X