تبلیغات
♦ الــــــــهه شــــــــرقـــــی ♦ - بی‌تابی نکن

بی‌تابی نکن


سوار تاکسی شدم، راننده تاکسی مشغول صحبت با موبایل خودشه، نه قصد کنجکاوی دارم و نه می‌تونم گوشهایم رو بگیرم برای نشنیدن حقایقی که دل هر آدمی رو می‌لزرونه... فقط حرفهای این طرف خط رو می‌تونم بشنوم و چقدر از خدا ممنونم که صحبت‌ها و ناله‌های اون طرف رو نمی‌شنوم و نمی‌شکنم
راننده با درموندگی به دخترش التماس می‌کنه که گریه نکن، بی‌تابی نکن دخترم، من بالاخره درستش می‌کنم، الان اومده بودم خیابون... که پول جور کنم اما نشد، حالا باز دارم می‌رم جای دیگه
اون طرف: گریه و...
این طرف: نکن دخترم، جیگر بابا رو خون نکن، بخدا مامانت خوب می‌شه، من زنگ زدم بیمارستان، پرستارش گفت نگه می‌داریم خانومت رو، فقط پول جور کنید که بشه عملش کرد، بدون پول عمل نمی‌کنند :(
اون طرف: باز گریه...
این طرف: دخترم، با گریه هیچی درست نمی‌شه، بی‌تابی نکن بابا، فقط دعا کن، فقط دعا کن...

من، در حالی که دلم شکست و خورد شد و لرزیدم و بغض کردم پیاده می‌شم
راننده سری تکون می‌ده و با اندوه بی‌پایانش می‌ره
من، نمی‌دونم چی بگم، انگار همه دنیا برام غریبه شدند، دنبال خدا می‌گردم، فکر کنم باید داد بزنم، شاید هم سکوت، چی باید گفت!
ما آدم‌ها به کجا رسیدیم؟ کجا داریم می‌ریم؟ 
به گریه‌های اون دختر فکر می‌کنم دلم آتیش می‌گیره، به بیچارگی و مظلومیت پدر فکر می‌کنم می‌شکنم
یعنی چی؟ قیمت جون آدم‌ها، قیمت اشکشون، قیمت عاطفه ما آدم‌ها چقدره؟
خدا, خودت بگو واسه ما آدما، چه اتفاقی افتاده؟ پس انسانیت و رحممون کجا رفته؟
یکی به من بگه، کی می‌خواد جواب گریه‌های معصومانه اون دختر رو بده، کی؟!! 
من چند روزه که دلم از انسانیت گرفته و چند روزه غمگین بی‌تابی اون پدر و دخترم 
پ.ن: بخدا دلم نمی‌خواست مطلبم غمگین باشه، اما گاهی وقتها آدم یه چیزی رو می‌بینه که آتیش می‌گیره و نمی‌دونه کجا حرف بزنه 


9nb2n50u31yhly6jok2.jpg

دیدگاه ها : نظرات

نوشته شده در : یکشنبه 19 شهریور 1391 ساعت 23:49      نگارنده : MISS SAYTA




تبلیغات

X