تبلیغات
♦ الــــــــهه شــــــــرقـــــی ♦ - حال ما خوب است, اما...!!

حال ما خوب است, اما...!!


سلاممممم
چرا هر بار می یام و می گم زود زود آپ می کنم نمی شه؟ چرا واقعا؟ 
هر بار باید چشم به راه یه سوژه یا موضوع خاص باشم که بتونم اینجا بنویسم... ای بابا! نوشتن هم دیگه حس خودش رو می خواد, که من نداشتم چند وقتی! 
این مدتی که گذشت یه مقدار خسته بودم از لحاظ جسمی و به خواب علاقه عجیبی پیدا کرده بودم
خستگی هم که داشتم اینه که بعد از یه دوره طولانی که فعالیت خاصی نداشتم و وقتم با فیلم دیدن و اینا می گذشت, تمام روزهای هفته رو اختصاص دادم به ورزش و باشگاه و اینا.... چقدر بی جنبه می تونه باشه آدم؟ 
واسه همینم به شدت اوایل احساس خستگی می کردم, اما خوبم الان! 

این روزها شاید زمزمه خیلی از آدم های اطراف, حالا تو جاهای مختلف و طبقات مختلف اوضاع بحرانی ای هست که از لحاظ اقتصادی و... حاکمه, زمزمه ای که می تونی با یه گشت کوتاه در شهر و جاهای عمومی به وضوح بشنویشون و دلت بگیره و کاری نتونی بکنی و سری به نشانه افسوس تکون بدی و به راهت ادامه بدی! 
نمی دونم دنیا داره به کجا پیش می ره, نمی دونم دنیا قراره تا کجا همینطور شتابان پیش بره, نمی دونم قراره آدما تا کی همینطور بی خیال و بی فکر پیش برن, اما این مدتی که گذشت و با وضعیتی که بود بارها و بارها دلم از دنیا گرفت و حس کردم کاش یه خلوت بکر تو دنیا بود که می شد بهش پناه برد, بکر و خالی از انسان! خالی از دغدغه و ناملایمات بشری ! یه خلوتی که داشته باشی و کسی نباشه از زندگی و سختیش گلایه کنه, کسی نباشه که تو رو یاد مشکلات دنیوی بندازه! افسوس که ما انسان ها به زندگی اجتماعی عادت کردیم و البته بدتر از اون اینه که جایی تو این کره زمین باقی نذاشتیم که بشه بهش گفت انزوای بکر خالی از بشریت! ( چقدر ادیبانه شد این جمله آخری )

بهترین جمله برای وصف شرایطی که حاکم بود رو الان تو ذهنم زمزمه کردم: حال ما خوب است اما, تو باور نکن! 

تو وب گردی روزانه به یه جمله برخوردم که بس لذت بردم و بس حرفها داشت:

از آجیل سفره ی نوروز, چند پسته ی لال مانده است
آنها که لب گشودند, خورده شدند
آنها که لال ماندند, می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته ی لال, سکوتش دندان شکن است! 

اضافه نوشت: باز هم می گم و باز نمی شه, آپ می کنم زودی 
بازم اضافه نوشت: کامپیوترم یهو ریست شد, دعا دعا می کردم نوشته ام نپریده باشه چون سر کامپیوترمو می کوبیدم به دیوار, اما خدا بهش رحم کرد, بازمی گردیم 

eka8ghleyf9kpujznjei.jpg

دیدگاه ها : نظرات

نوشته شده در : یکشنبه 9 بهمن 1390 ساعت 14:41      نگارنده : MISS SAYTA




تبلیغات

X