تبلیغات
♦ الــــــــهه شــــــــرقـــــی ♦ - حســـرت !!

حســـرت !!




سلام 
راستش یه حس تلخی دارم 
چند روز پیش یه سرود كودكانه مربوط به برنامه قصه شب رادیو به گوشم خورد و چندین بار پشت سر هم ازش لذت بردم 
فكر كنم همه اون لالایی رو بشناسن و كم و بیش باهاش خاطره داشته باشند 
برنامه قصه شب با اون لالایی زیبا و البته صدای گرم و دلنشین خانم قصه گو
با شنیدن این موزیك دلم پر زد به گذشته و روزهای شاد كودكی 
روزهایی كه دیگه بازگشت ندارند و فقط حسرت بودنشون با آدمه
اون روزها وقتی خونه مامان بزرگم بودین ، ساعت 9 كه می شد همیشه منتظر شنیدن اون لالایی بودیم
همیشه هم جام رو پای مامان بزرگ بود و نوازشش موقع شنیدن اون لالایی 
حالا ... حسرت اون نوازش ها، حسرت اون آغوش امن ، حسرت روزهای كودكی باهامه ! 
حالا جای خالی مامان بزرگم رو با تمام وجود حس می كنم
خونه ای كه همیشه شادی و نشاط توش جریان داشت ، ساكت و غرق در اندوهه ! 
خونه ای كه از وقتی ساكنینش كوچ كردن به یه دنیای دیگه ، منم واردش نشدم و هیچ وقت هم نمی تونم دلم رو راضی كنم برای ورود به اون خونه ! 
به قول آقای نجفیان : كجاست اون كوچه ؟ چی شد اون خونه ، آدماش كجان ، خدا می دونه ! 
از ماها بعد ها چی یادگاری می خواد بمونه ، خدا می دونه !!!! 
اگر اون موقع به این روزها واقف بودم هیچ وقت آرزو نمی كردم بزرگ بشم ! 
عجب دنیای غریبی داریم .... افسوس ! 

دلم نوشت : چه حس تلخیه وقتی مرگ تو رو از تمام عزیزانی جدا می كنه كه برای دوباره دیدنشون باید منتظر مرگ باشی !!!!! خیلی تلخه ! 

دلم نوشت 2 : امیدوارم روح همشون شاد باشه ... دلم گرفت ! 

qtlmwblxz75n2wx9vojj.jpg





دیدگاه ها : نظرات

نوشته شده در : دوشنبه 20 شهریور 1391 ساعت 18:18      نگارنده : MISS SAYTA




تبلیغات

X