تبلیغات
♦ الــــــــهه شــــــــرقـــــی ♦ - فــــرصت

فــــرصت


حدود یک هفته از اون اتفاق می‌گذره

تلخ گذشت... سخت گذشت... با گریه و درد و ناله و كابوس گذشت

فكر می‌كردم سرنوشت طوری رقم خورده بود كه دیگه نباشم

اما هنوز هستم، هیچكس باورش نمی‌شد، اما موندم

نمی‌دونم بهم فرصت دادن، نمی‌دونم معجزه بود، نمی دونم‌!

اما می‌دونم اون لحظه حس بدی نداشتم، همون لحظه‌ای كه خودم رو به دست تقدیر سپردم حس بدی نبود

شاید خنده‌دار باشه اما، انگار آرامش عجیبی می‌یومد و ترسی نداشتم، اما با رفتن اون آرامش من لرزیدم

 یه جمله جا موند: بعد از این اتفاق حس می‌كنم واقعن مرگ تو وجود ما آدما زندگی می‌كنه...

 


دیدگاه ها : نظرات

نوشته شده در : سه شنبه 21 شهریور 1391 ساعت 17:32      نگارنده : MISS SAYTA




تبلیغات

X