تبلیغات
♦ الــــــــهه شــــــــرقـــــی ♦ - خونه‌ای که من خانم‌اش هستم

خونه‌ای که من خانم‌اش هستم


یه حس خاصی داره، یه حسی که برام تازگی داره
باورم نمی‌شه هنوز که این خونه‌ی منه، باور ندارم که الان شدم خانمِ این چهاردیواریِ دوست‌داشتنی...
فکر کنم داره نزدیک به دو هفته می‌شه و البته هنوز هم غریبه‌ام با یه سری چیزها
هنوزم دلتنگم و هنوزم هرشب چشمام خیس و بارونی می‌شه
اما دوست دارم این شیرینی رو، عاشق این روزهای زندگی مشترک هستم
برام باورکردنی نیست که آرامش خوبی تو این چهاردیواری دارم، آرامشی که برای برگشتن بهش لحظه‌شماری می‌کنم
دو هفته پیش بود که وسایلمون رو آوردیم به خونه‌ی عشقمون و زندگی مشترک آغاز شد
روزهای اول سخت بود، لحظه‌ای که مامان بابا من رو به همسری سپردند و رفتند، گریه‌های بعدش، اینکه با پایین رفتن آسانسور بغض هممون شکست، سخت بودند، خیلی سخت... اما باید محکم باشم
به هرحال، این منم که شدم خانم یک خونه! شدم تکیه‌گاه، شدم یه آدم مستقل
همه اینا حس خوب دارند که باعث می‌شن یه لبخندِ عمیق روی لب‌هام باشه
باعث می‌شه یه آرامش خاصی داشته باشم، داشته باشیم

o3acwfxd7gwd2dq7xz0e.jpg

دیدگاه ها : نظرات

نوشته شده در : چهارشنبه 14 اسفند 1392 ساعت 15:56      نگارنده : MISS SAYTA




تبلیغات

X