تبلیغات
♦ الــــــــهه شــــــــرقـــــی ♦ - رویـــای سپیـــد

رویـــای سپیـــد


سلام
انقدر فاصله گرفتم از این دنیای مجازی، که کم مونده بود مسیر رو از خاطر ببرم
من الهه‌شرقی رو واقعن دوست دارم. این وبلاگ برای من همدم وفاداری بوده، خیلی از روزهایی که نیاز داشتم فریاد بزنم، اینجا بوده خونه‌ی آرامشم
اینکه این مدت ازش فاصله گرفتم، عمدی نبود، اجبار بود. اجباری که برام تلخ بود. اما خب شاید با کم شدن مشغله‌ها تلخیش رو از یاد ببرم
انقدر ننوشتم اینجا که نمی‌دونم چطور باز باید از دل‌مشغولی‌هام بگم... بگذریم
همه دختربچه‌ها تو اون اعماق ذهنشون، از ته قلبشون همیشه یک رویایی تصور می‌کنند. هرچی سنشون بیشتر می‌شه، این رویا در ذهنشون پخته‌تر میشه و شکل واقعی‌تری می‌گیره، اما هرگز از بین نمی‌ره. همه دختران، رویای شیرین لباس سفید عروسی رو، رویای جشن عروسی، رویای اتفاق مهم زندگیشون رو بارها و بارها تصور می‌کنند... رویای مبهم اما شیرینیه. همیشه واسه من شیرینی این رویا یک طرف بوده و خداحافظی با دنیای کودکی، خداحافظی با خونه‌ای که آغوش امن دو کوه استوار و محکم رو در خودش داره سمت دیگه‌ش بوده
اینکه با آغاز فصل جدیدی از زندگی که قراره فصل مهم و زیبایی باشه، ناچارا باید فصلی رو ببندی که توش مهر و محبت بی‌بدیل پدر و مادر بوده، حمایتشون بوده، حضورشون بوده، برام بی‌نهایت تلخ بوده، بی‌نهایت...
هروقت هم که ناخودآگاه به اون روزی فکر می‌کنم که باید از این خونه خداحافظی کنم، بدون استثنا اشک از دیدگانم جاری می‌شه
حالا، با مشخص شدن تاریخ همون جشن رویایی، باید بشینم و روزهای حضورم تو این خونه رو بشمارم و هرروز غمگین‌تر بشم

اون لباس سفید، اون رویای شیرین قراره چند وقت دیگه اتفاق بیفته و من مسلمن از فکر کردن بهش خوشحال و شادابم، مسلمن غرق شادی هستم
اما... اما تصور اینکه هرروز صبح لبخند مامان رو نبینم، دیوونه‌ام می‌کنه
چقدر سخته که حس کنی دیگه اون دختر کوچولوی مامان و بابا نیستی

خیلی‌ها این روزها به حس و حالم، به نگرانی‌هام می‌خندن. خیلی‌ها درک نمی‌کنن دلم چی می‌گه، اما می‌دونم اینجا درک می‌شم

سخته، خیلی سخته شمارش معکوس وداع با خونه امن کودکی‌ها...


lj3zptctr1bbpljvies4.jpg


دیدگاه ها : نظرات

نوشته شده در : سه شنبه 7 خرداد 1392 ساعت 16:41      نگارنده : MISS SAYTA




تبلیغات

X