تبلیغات
♦ الــــــــهه شــــــــرقـــــی ♦ - از همین حوالی غمناک!

از همین حوالی غمناک!



این روزها که دستم به نوشتن نمی‌رود در خلوتی نه چندان خوشایند به سر می‌برم
خلوتی که به غایت شکننده است و مدام می‌شکند
این روزها که ردپایم محسوس نیست اسیر افکاری هستم که آزارم می‌دهد
مدتیه حس می‌کنم فاصله می‌گیرم از اطرافیانم، حس می‌کنم درک نمی‌شم به هیچ‌وجه! 
این روزها خسته‌ام بسیار، خسته از هجوم ناخوشایندهایی به روح و روانم... نه اینکه اتفاقی افتاده باشه، نه اینکه حادثه‌ای پیش‌آمد کرده باشه
همینطور بیخود و بی‌جهت خسته‌ام و گاهی ملول... 
تو این مدت بارها و بارها صفحه ارسال مطلب رو باز کرده بودم و با ذهنی آشفته نوشتم و نوشتم، اما حرف دل نشدند
واسه همین ننوشتن بود که یه دنیا حرف نگفته توی گلوم سنگینی میکرد
غروب تلخ و غمگینیه که انگشتانم ناخودآگاه روی کیبورد حرکت می‌کنند و می‌نویسند از آشفتگی این دختر مردادی، از حرف‌های نانوشته! 
کمی، فقط کمی آرامش درمان این روزهای منه 
گرفته‌ام از دست روزگار... 



دیدگاه ها : نظرات

نوشته شده در : - ساعت -      نگارنده : MISS SAYTA




تبلیغات

X