تبلیغات
♦ الــــــــهه شــــــــرقـــــی ♦ - ما آمدیم با یک سوال!

ما آمدیم با یک سوال!



دو- سه روزی هست برگشتم و انقدر خسته بودم که نای هیچ‌کاری نداشتم، انگار احتیاج به یک خواب طولانی داشتم و البته میسر نشد! 
و به همین دلیله که هنوز خسته‌ام! حس خوبی داشتم تو این سفر، فکر کن بعد از چند سال وارد شهری بشی که کلی ازش خاطره داری و دیدار با آدم‌هایی که خیلی وقته ندیدیشون... خوب بود در مجموع! هرچند که وقت کیمیا شده بود در این سفر! 
پاییز هم چند روزی هست که شروع شده و من نتونستم بیام ابراز خوشحالی کنم از اومدنش! 
دیشب بارون بارید، صدای رعد و برق بیدارم کرد، انقدر حس خوبیه که با صدای بارون از خواب بیدار بشی
حتی خستگی مفرط هم نتونست من رو همون نیمه‌شب از دیدن بارون منصرف کنه، کنار پنجره به تماشای اولین بارون پاییزی نشستم
یک فصل دیگه شروع شده و عمرمون به همین سرعت در حال گذره! خیلی وقت‌ها از فکر این سپری شدن عمر دچار اندوه میشم
یه غمی توی این گردش روزگار هست، یه غم بزرگ! 

بگذریم... این روزها کامنت‌های خصوصی متفاوت و گاهن جالبی دریافت می‌کنم
روزی که من پست اول بلاگم رو زدم، هیچ‌وقت به این فکر نکردم که ممکنه مخاطبی هم داشته باشم یک روز، چه مخاطب خاص و چه عام! 
تو این دو سال و اندی همواره از دل خودم نوشتم، بدون هیچ دروغ و تظاهری. الان که با این تعداد پست، دوستانی در کنارم هستند که به اشکال گوناگون بهم لطف دارند و به الهه شرقی سر می‌زنند و خاموش و روشن هستند، حس خوبی دارم، چون حتی حضور خاموش مخاطبانم رو هم حس می‌کنم
واسه همین، هروقت میخوام یک مطلبی بنویسم، روی تک‌تک کلمات و حتی عکسی که میخوام پیوست کنم وسواس زیادی به خرج می‌دم
حالا نگین خیلی مغرورم و باورم شده که می‌تونم بنویسم و یا طرفدار دارم ها، نه اصلن! اما خب حتی حضور یک دوست و مخاطب هم برام ارزشمنده
بارها اتفاق افتاده که برای یک مطلب انقدر عکس خاص جستجو کردم که خسته شدم، اما تا به نتیجه نرسیدم آروم نگرفتم
حالا اینا رو واسه چی گفتم... یه دوستیه! که حالا با اسامی مختلف بهم پیام داده که ناامیدی و غم توی بلاگت موج می‌زنه! بهتره که یه مقدار سعی کنی دلت رو شاد کنی و بهتر بنویسی، اینطوری مخاطبت رو از دست می‌دی و خودت می‌مونی و خودت! 

این پیام‌ها باعث شد یه مقدار دلم بلرزه، نکنه که قلم من داره تاریک می‌شه؟! نکنه دارم تلخ می‌نویسم؟! 
دچار تردید شدم، حالا خواستم بپرسم، از هر دوستی که منو قابل می‌دونه، خواستم ببینم واقعن الهه شرقی تلخ شده؟
امیدوارم که حتی اگر درصدی هم حرف اون دوست درست باشه، از این پس تمام سعی خودم رو بکنم و یه رنگ قشنگ ببخشم به خونه دلم!

ببخشید طولانی نوشتم، غیبتم جبران شد دیگه 
چقدر من تو پاییز حس خوب دارم، چقدر این فصل واسه من رویاییه... فصل محبوب و رنگارنگ من! 
راستی، اگر یه درصد الهه‌شرقی رو دوست دارین، این پایین توی گوگل محبوبش کنید دیگه 


دیدگاه ها : نظرات

نوشته شده در : سه شنبه 11 مهر 1391 ساعت 22:40      نگارنده : MISS SAYTA




تبلیغات

X