تبلیغات
♦ الــــــــهه شــــــــرقـــــی ♦ - من امشب شکستم :(

من امشب شکستم :(



راستش قصد نوشتن نداشتم... چند روزیه که از لحاظ روحی زیاد اوکی نیستم، گرمای هوا هم مزید بر علت شده و دامن زده به این بی‌حوصلگی‌ها! 
تو وب‌گردی‌های روزانه‌ام، قدم به یه بلاگ گذاشتم، بلاگی که باعث شد اشک بر چشم بیارم
غم بود و غم بود و غم! 
اشک برای من تو این شرایط به شدت لازم بود و با دیدن حرف‌های بی‌نهایت تلخ یه نازنین، به چشمانم روانه شد
انگار یه بغض فرو خورده برام شکست، انگار لازم بود بشکنم! 
تک تک کلماتی که با چشم جان خوندم، من رو به دو ماه پیش برد و زمانی که عزیزی رو از دست دادم
اون روزها و گریه و ناله‌ها پیش چشمم اومدند
چقدر سنگین بود سایه‌ی مرگ، چقدر تلخ و سیاه بودن اون روزها!
حالا با خوندن مرگ مادر یک دختر نازنین، با تمام وجودم تلخی رو حس کردم! 
من رو ببخشین انقدر تیره و سیاه نوشتم، اما بغض و اشک مجالم نداد، تاب نیاوردم اون همه غم رو! 
باید اینجا سبک می‌شدم... اشک و اشک و اشک! 
چی دارم بنویسم جز اینکه دلم گریه می‌خواد خیلی! 


دیدگاه ها : نظرات

نوشته شده در : دوشنبه 16 مرداد 1391 ساعت 23:36      نگارنده : MISS SAYTA




تبلیغات

X